مرتضى راوندى

397

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و ما الوجه الا وحدة غيرانّهُ * اذا انت عّددت المرايا ، تَعدّدا « يعنى چهره يكى بيش نيست ، ولى اگر آينه‌ها را بسيار سازى چهره نيز بسيار مىشود . » ولى صدرا مىخواهد ، با هردو چشم اشراق و مشاء به جهان بنگرد و تكثر وجود را واقعى شمرد . و آن را با حركت جوهرى استكمالى به مبدأ واحد بازگرداند ، به اصطلاح امروزى صدرا پلوراليسم را مىپذيرد تا آن را به مونيسم مبدل سازد ، جوهر واحد عالم به عقيدهء صدرا حركت است كه به حاملى نيازمند نيست . حركت مادى به حركت نفسانى مبدل مىشود و سرانجام همهء حالات مختلف وجود از ذهنى و عينى ، مادى و نفسانى و خارجى و داخلى در يك مبدأ و مصدر متحد مىگردند . صدرا ، روش تلفيقى خود را نه‌تنها در مورد مشاء و اشراق بلكه در مورد فلسفه و دين نيز تطبيق مىدهد ، و جدّى دارد با اتيان و آوردن انواع امثلهء شرعى و آوردن آيات و احاديث فراوان ، مشروعيت احكام فلسفى خود را ثابت كند و خود نيز در زندگى روزانه سخت مراعى احكام مذهبى و تهجد و زهد و اجراى عبادات تا نوافل ( با نمازهاى شبانه ) بوده است . با اين‌حال ، زبان بدگو ، بر وى بسته نبود ، و او را به خروج از دين متهم مىساختند . دوران تنزّل و ركود پس از صدرا و گروهى متفكر ديگر ، تا مدتى در ايران ، با يك دوران انحطاط كامل و تنزل مدنى روبه‌رو هستيم كه هرج‌ومرج و بىثباتى درونى كشور ، از علل آن بود . مدتها فيلسوف و اديب قدر اولى بروز نمىكند ، ادب و فلسفهء كلاسيك ، راه سقوط خود را مىپيمايد ، پس از پيدايش و تثبيت نسبى دوران قاجار ، بار ديگر ادب و فلسفهء ايرانى آغاز فعاليت مىكند ، منتها اين فعاليت به‌طور عمده در سطحى نازلتر از سطح سابق است . اديبان و فيلسوفان هردو ، به راه اقتدا و سنت مىروند . مهمترين نمايندگان فلسفه در نيمهء نخست سلسلهء قاجاريه به قرار زيرند : محمد مهدى بن ابى ذر ( نراقى ) ( تولد 1209 ه . ق ) ، حاجى ملا مهدى سبزوارى ( وفات 1285 ه . ق ) ، آقا على زنوزى صاحب بدايع الحكم ( وفات 1307 ه . ق ) ميرزا ابو الحسن جلوه ( وفات 1344 ه . ق ) از آخرين نمايندگان مشاء ، آقا محمد رضا صهباى قمشه‌اى ( وفات 1306 ه . ق ) هم‌عصر حاجى سبزوارى و ميرزا جلوه از آخرين نمايندگان اشراق به شمار مىروند .